:: پروردگارا ::
|
پروردگارا:
روا این طایفه را غصه ی رنج دگران نیست ای همسفران باری اگر هست ببندید این ملک اقامتگه ما رهگذران نیست
در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه ی زنده کش مرده پرست تا هست می کّشندش به خاری به جفا تا مُرد می برندش به عزت سر دست
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد وسعت حیرانیم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من دیده ی بارانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی غربت پنهانیم را حس نکرد آن که با آغاز من مأنوس بود لحظه ی پایانیم را حس نکرد
| ||
|
می خور که به زیر گل بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
| ||

