:: مرد سفر باش ::
با سلام خدمت دوستان:
حدود دوماه بود آپدیت نکرده بودم به علت مشغله زیاد و درسهای دانشگاه و همچنین نوشتن برای سه وبلاگ مختلف نتونستم آپدیت کنم ولی سعی میکنم که به این وبلاگ بیشتر برسم و هواداران داریوش رو خوشحال کنم .
براتون شعر مرد سفر باش رو می نویسم...
مرد سفر باش..
گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی
گفتی كه منم با تو وليكن تو نقابی، اما تو نقابی
فرياد كشيدم تو كجايی، تو كجايی
گفتی كه طلب كن تو مرا تا كه بيابی
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش
هر منزل اين راه بيابان هلاك است
هر چشمه سرابیست كه بر سينهی خاك است
در سايهی هر سنگ اگر گل به زمين است
نقش تله ماریست كه در خواب كمين است
در هر قدمت خار، هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار، هر ثانيه صد بار
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش
گفتم كه عطش میكشدم در تب صحرا
گفتی كه مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم كه نشانم بده گر چشمهای آنجاست
گفتی چو شدی تشنهترين، قلب تو درياست
گفتم كه در اين راه، كو نقطهی آغاز
گفتی كه تويی تو، خود پاسخ اين راز
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش
فکر خطر باش![]()
