تبليغاتX
عـــکس هــای داریـــــوش اقــبـــــالی

عـــکس هــای داریـــــوش اقــبـــــالی

:: با من از ایران بگو ::

امروز نمیخواستم چیزی بنویسم اما نشد!


نوشته امروز من شاید هیچ ربطی به داریوش نداشته باشه اما واقعا امروز وقتی داشتم پیامهای شما

دوستان رو میخوندم که یکی از پیامها منو یاد داغی انداخت که هیچ وقت فراموش نمیشه میخوام امروز

کلی از موسیقی دور بشم و از ایران بگم:


چند سال پیش بود بازیهای انتخابی جام جهانی ۲۰۰۲ مسابقه مرگ و زندگی فوتبال ایران در مقابل

بحرین من هم مثل همه! خونه یکی از دوستان واقع در میرداماد جمع شده بودیم اون روزایران ۹۰درصد

امید ورود به جام جهانی رو از دست داد من و دوستان مایوس و ناراحت به سمت خونه هامون راه افتادیم

 وقتی به میدان محسنی رسیدیم منظره عجیبی دیدم همه بیرون اومده بودن نمیدونم برای چی؟ وسط

بهت و حیرت من یک جوون به سمت ما اومد تو دستهاش یک پرچم ایران بود نزدیکتر که اومد پرچم رو

جلوی پای من و دوستان پهن کرد و گفت:((آقا لگد کن!))
من از این حرکت شوکه شدم انگار که منو توی یک استخر

 آب یخ فرو کرده باشن تمام تنم به لرزه افتاد اون جوون که

متوجه عکس العمل من شد بی اعتنا از کنار من گذشت و

 چند متر اون طرفتر همون حرکت رو دوباره تکرار کرد

جوونهایی که اونجا بودن به راحتی آب خوردن و با خنده

 پاشونو گذاشتن رو پرچم چند صد متر اون طرفتر بازهم این

 اتفاق افتاد و......
یادم میاد تو شولوغ پلوغی دانشگاه تهران از دانشگاه خودم

 که تو قزوین بود اومدم تهران و بدون اینکه به خونه برم رفتم

 دانشگاه تهران نمیدونم چند نفرتون اونجا بودین ولی میشد
بوی تازگی بهار رو از میون آتش و خون حس کرد توی اون

 فضای اختناق بوی جنبشی خود جوش و بی آلایش که هر

رهگذری رو مدهوش میکرد اونروز باچشمهای خودم دیدم که همونهایی که روزی مثل من و تو سالم بودن

 و بعد از جنگ قسمتی از تن خودشونو تو دشتی بنام جبهه جا گذاشته بودن کنار بقیه شاید هم جلوتر

 از بقیه تو اولین ردیف ها ایستاده بودن و با مشتی گره کرده با گلویی بغض کرده از آزادیی دفاع میکردند

 که سالهای سال براش جنگیده بودند دوستانشون رو تو همون پرچمی پیچیده بودن که جوون دیگری

فقط بخاطر یک باخت تو مسابقه فوتبال اونو شایسته لگد مال کردن دیده بود. اونها شاید کتکی رو که از

تازه بسیجی ها میخوردند تو زندان عراق از مامور استخبارات عراقی نخورده بودند.
میدونین من میگم حرمت پرچم یک کشور به نشان وسط اون نیست حرمت پرچم به حرمت خونی که

برای اون داده شده این پرچم چه با الله اکبر و چه با شیرو خورشید تمثیل یک ملت ملتی که ایرانیه کاری

 با خرافه و اعتقادهای مذهبی خشک نداره نمونش امسال عید بود با اونهمه احترامی که خیلی ها برای

حسین و محرم قایل اند ولی هم جشن چهارشنبه سوری رو بطور کامل اجراء کردند و هم نوروز باستانی رو.
تاریخ گواه گذشته گان ماست که هرکدام چه راهی رو انتخاب کردند: افرادی مثل امیر

کبیر،مصدق،ستارخان،باقرخان،محمد تقی خان پسیان،خیابانی،فروهرها،دکتر چمران،جهان آرا، و هزاران

 مرد و زن بزرگ دیگر مام میهن را پرستیدند و جان دادند ودر پرچم سه رنگ ایران ماوا کردند و مردمی نیز

چون شیخ فضل الله،کاشانی،بنی صدر،رجوی،محمد رضا پهلوی و فرزندان خلف انگلیس(...)،راه خیانت رو

 برگذیدند.همه ما میدونیم تفرقه بندازو حکومت کن شعار سیاسی استعمار انگلیس و دارودسته شه.

 پس اگه برای آزادی کمترین حرمتی قائل هستیم با بحث برسر شیرو خورشید و الله اکبر وسط پرچم

دورباطلی که خائنین به مام میهن برامون تدارک دیدند رو تکرار نکنیم ایران امروز محتاج الله اکبر و شیر و

خورشید نیست! اون دیگه خسته شده از مرزبندی توده ئی، حزب اللهی،سلطنت

طلب،مجاهد،منافق،ترک،فارس،عرب و پشتو. مام ایران امروز محتاج مردان و زنان ایرانیست که به ایرانی

 بودن خود افتخار کنند و ایرانی و آزاده با خائنین و دشمنان این مرزو بوم برخوردکنند.


مام ایران دوست نداره که بچه هاش تو غربت از ایرانی بودنشون خجالت زده باشن مام میهن دوست

نداره که بچه هاش خمار نئعشگی و مواد مخدر باشن. این سرفکندگیه که جوان ایرانی روز تولد مایکل

 جکسون امریکایی رو بدونه ولی حتی اسم یکی از فرزانگان راه آزادی ایران رو ندونه تا چه به سالروز

تولدشون و...
امروز نوبت من و تو ست که مثل پیشینیان خودمون انتخاب کنیم مام میهن یا ...


ببخشید که سرتون رو درد آوردم ... الان دارم داریوش گوش میدم:


بچه ها این پرچم خیلی قشنگ
پرچم سبز و سفید و سرخ رنگ
هم نشان ازصلح دارد هم زجنگ
خار چشم دشمنان چشم تنگ

ایزد پاک نگهدارتان................!

با تشکر از هواداران داریوش 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 21:7  توسط مجتبی  | 

:: توضيح داريوش در مورد آلبوم های جديدش ::

 
مصاحبه داريوش با مجله خواندنيها
 
در تاريخ ۲۹ دسامبر ۲۰۰۲

داریوش خواننده با سابقه و
 
محبوب ایرانی، بعد از مراسم
 
 یادبود فرهاد در پاریس
 
، درفرانسه مانده تا ضبط چند
 
 کار جدید را تمام کند. در
 
گفتگویی که با داریوش انجام
 
 داده ایم، او از ترانه های جدیدش برایمان می گوید:
عرض کنم من در این دو سه سال گذشته، با دوستان مختلفی کار کردم، 3 آلبوم در واقع، که یکی را فکر می کنم تا یک ماه و نیم دو ماه آینده در دسترس قرار بگیرد. مجموعه کاری است از اشعار مولوی که با همکاری چند تن از هنرمندان انجام داده ایم و یک نوع سبک موسیقی جدیدتری است. همچنین آلبومی دارم به نام صفر که مدتها بر روی آن کار شده، ولی به دلایلی در بایگانی بود که این هم بالاخره به نتیجه رساندیم تا در دسترس قرار بگیرد.غیر از این دو آلبوم، بعد از آهنگی که اجرا کردم « دوباره می سازمت وطن »، یک پروژه داریم که امسال تمام توشه های این دو سه سال را به یکباره می خواهم در اختیار مردم بگذارم.

آقای داریوش، به دنبال آهنگ دوباره می سازمت وطن، آلبوم بعدیتان حال و هوای ارکستری مثل آن ترانه را خواهد داشت در آن آلبومی که در نظر دارید؟
بله، این آلبوم که فکر می کنم به اسم دوباره می سازمت وطن باشد، تک آهنگش را من به خاطر مسائل جو حاضر در ایران، می خواستم هموطنانم زودتر بشنوند. این آهنگ و حدود شش هفت آهنگ دیگر را با ارکستر سمفونیک و ارکسترهای مختلف فرانسوی ضبط کردیم و یک فضای دیگر کاری است که سر فرصت به آن خواهیم رسید و من فکر می کنم آلبوم زیبایی خواهد بود.

آقای داریوش، در مورد آلبوم مولانا که صدای بعضی از شخصیت های معروف هم در آن هست توضیح دهید.
در این آلبوم، خانم رامش ترانه می خوانند، اشعار را می خوانند و همچنین آقای فرامرز اصلانی می خوانند، آقای میبدی هستند، خانم شهره آغداشلو هستند و کار آهنگسازی و تنظیم را آقای فرزین فرهادی انجام دادند که جوانی است بسیار با استعداد و خیلی من خوشحالم که با این نازنین همکاری داشتم.

ببخشید، فرزین فرهادی که ساکسیفون می زند؟
ساکسیفون می زند و کارهای تنظیم را انجام داده است. کاری بود که با همدیگر تهیه کردیم و دوستان هم با ما همکاری کردند که خیلی از آنها ممنونم.

آلبوم صفر را کدام آهنگساز ساخته است؟
آهنگسازی آلبوم صفر توسط آقای فرید زلاند انجام شده، واقعا بسیار زحمت کشیدند برای این آلبوم و در جو خارج از کشور به خاطر مسائل کمپانیها، یک مقدار به تعویق افتاده بود که آن هم تمام شد و همه اشعار از اردلان سرفراز است.

نظر یادت نره عزیز

نکته:این مصاحبه رو برای کسانی که درخواست کرده بورن گذاشتم امیدوارم گه خوشتون بیاد.

یا حق


+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:56  توسط مجتبی  | 

:: دکلمه ازداریوش ::

دوستان شرح پريشانی من گوش کــنـــــيد داســتان غم پنهانی من گوش کــنــــيد

                                  قصه بی سر و ســـامانی من گوش کنـــــيد گفتگوی منو حيرانی من گوش کنــــيد

                                  شرح اين قصه جانسوز نهفتن تا کــــــــی سوختم سوختم اين راز نگفتن تا کــی

                                 روزگاری من و دل ساکن کويی بوديــــــــم ساکن کوی بت عربده جويـی بوديـــــم

                                 دين و دل باخته ديوانه رويی بوديـــــــــــم بسته سلسله سلسله مويی بوديـــــــــم

                                کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود

                                نرگس غمه زنش اين همه بيمار نداشـــــت سنبل پر شکنش هيچ گرفتار نداشــــت

                               اين همه مشتری و گرمی بازار نداشــــــــت يوسفی بود ولی هيچ خريدار نداشـــــت

                               اول آن کس که خريدار شدش من بـــــــــودم  باعث گرمی بازار شدش من بــــــــودم

                               گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفــت با  دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفــــت

                               شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفـــــت با  دل پر گله از نا خوشی روی تو رفــت

                                                                حــــــاش آلله کــــه وفای تو فراموش کــــند

                                                                ســــخن مصــلحت آمـــيز کسان گوش کـــند

                                                                 داريوش بزرگ مرد موسيقی ايران

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:48  توسط مجتبی  | 

:: زندگی ::

سلام 

                                        زندگی کنیم که چی؟

که بشنویم فردا بهترین دوستمون ازمون جدا شده؟

که بشنویم عزیزترین کسمون از این دنیا رفته ؟

که بشنویم این همه بی عدالتی تو این دنیا هست؟

که که که این همه وای که اگه ما از عاقبت زندگی خبر داشتیم هیچ وقت حاظر نبودیم تو این دنیا پا بزاریم.

پس حالا که اومدیم چقدر خوبه باهم خوب باشیم باهم صمیمی باشیم 

استوار باشین

نظر یادت نره رفیق

زنده باد ایران زنده باد داریوش

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:40  توسط مجتبی  | 

:: پروردگارا ::

پروردگارا:
به درگاه تو پناه می آوررم  و تو نیز پناهم بخش تا موجودی حریص و خویشتن دوست نباشم

 

روا

مدارکه

 به

خواب

 غفلت
فرو

 افتم

وکیفر

غفلت خویش بینم
 


آسوده دلان را غم شوریده سران نیست

این طایفه را غصه ی رنج دگران نیست

ای همسفران باری اگر هست ببندید

این ملک اقامتگه ما رهگذران نیست


در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست می کّشندش به خاری به جفا

تا مُرد می برندش به عزت سر دست


هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت حیرانیم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

دیده ی بارانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

غربت پنهانیم را حس نکرد

آن که با آغاز  من مأنوس بود

لحظه ی پایانیم را حس نکرد



و اين من هستم همچون خاری که به دنبال آبی است تا خود را جوانی ببخشد


می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت،        

         بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت

زینهار به کس مگو تو این راز نهفت:                         

   هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت.


+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:37  توسط مجتبی  | 

:: داریوش , آینه , اعتیاد , و امید ایران ::

سلام دوستان

شنبه شب داريوش اولين برنامه آينه را در
 شبكه اميد ايران اجرا كرد

با توجه به گستردگی دريافت اين شبكه از طريق ماهواره هات برد

 برنامه آينه وارد مسير جديدی شده و مخاطبان بيشتری پيدا كرده است
برنامه بسيار جالب توجهی بود و خصوصا تلفنهای مردم و

معتادينی كه قدم در راه بهبودی نهاده اند شنيدنی بود و ارتباط

عاطفی بسيار زيبای مردم با داريوش نقطه عطف اين برنامه بود

قابل توجه دوستانی كه اظهار كرده بودند داريوش دوباره به اعتياد

روی آورده اينكه داريوش اعلام كرد ۵ سال و ۵ ماه و ۳ روز است

د ر بهبودی به سر ميبره و با تمام قوا به جنگ با اعتياد ادامه ميدهد

برای داريوش آرزوی موفقيت بيشتر دارم و اميدوارم در راهی كه

 پيش گرفته با وجود تمام مشكلات موفق و سربلند باشه

داريوش فراتر از يك هنرمند و برتر از يك انسان حركتی رو آغاز كرده

 كه بسياری از مردم حتی از شنيدن آن واهمه دارند

زنده باد داريوش

 قربون همه تون  مجتبی

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:31  توسط مجتبی  | 

:: برخوردی جهانی با بیماری اعتیاد ::

 سخنان سلطان صدای ایران داریوش اقبالی در مورد (SHARE)


متن سخنانم در گردهمایی سالانهء سازمان !SHARE را با شما در میان می گذارم:

"با سلام و تشکر از سازمان !SHARE،

از دیدگاه من مواد مخدر یکی از ویران کننده ترین و خطرناک ترین اسلحه ها و بزرگترین مشکل جامعهء بشری است، که هیج مرز و بومی نمی شناسد و به اعتقاد من اعتیاد مادر آسیب های اجتماعی می باشد. چرا که زمینهء آمادگی به درگیر شدن و تخریب دیگر آسیب ها، مثل افسردگی، طلاق، دختران فراری، فقر، فحشا، خودکشی، کودکان خیابانی و مشکل پناهندگی را تشدید می کند و هیج انسانی در این کرهء خاکی از هیولای اعتیاد و یا اثرات آن مصون نمی باشد.

با اینکه می دانید مسئلهء مواد مخدر در دنیا تابع ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است، و تحلیل گران درآمد حاصله از آن را با نفت و اسلحه در یک ردیف می دانند. ما نه فقط از بیان و گفتن واقعیات جامعه می ترسیم، از شنیدن آن نیز وحشت می کنیم.

اعتیاد، ایدز و دیگر آسیب ها واقعیت جامعهء ماست، که می تواند حقیقت نداشته باشد، ولی فاجعه زمانی اتفاق می افتد که ما آنرا انکار کنیم.
بیاییم قبل از رشد بیشتر این فجایع با انقلابی که نیاز به اعتقاد و همدلی تمام افراد جامعه دارد، با همکاری و دعوت از تمام سازمان های فعال دور دنیا، بدور از مسائل سیاسی و مذهبی، با سم زدائی نه فقط مواد مخدر، بلکه سم زدائی فکری، تعصب، انکار، توهم و وحشت، در کنار هم به مبارزه با این هیولای اجتماعی که انسانها را اسیر خود می کند و آزادی شان را می گیرد، مبارزه کنیم.

من مدت 27 سال است که از سرزمین زیبا و ثروتمند خود، چه از نظر مادی و چه معنوی، به اینجا کوچ کرده ام. متأسفانه بی توجهی، ناآگاهی و پنهانکاری مسئولین، و از طرفی بخاطر ساختار سیاسی مملکتم، آمار رشد اعتیاد در این 27 سال از 3% به 63% رسیده، و طبق آخرین آمار بیش از 32 میلیون نفر از 70 میلیون جمعیت کشورم درگیر بیماری اعتیاد هستند، که رشد آن 3 برابر رشد جمعیت است. به نظر من، اگر سازمان های بین المللی و حقوق بشر توجه و اقدامی قاطعانه در این مورد نکنند، این بیماری همچنان به پیشرفت خود در جهت نابودی جامعه ادامه خواهد داد و گریبان نسل های آینده را نیز خواهد گرفت.

یکی دیگر از آسیب هایی که کشورهای دنیا را تهدید میکند که ما هم به نوعی درد و رنج آن را لمس کرده ایم، هجوم پناهندگانی است که خواسته یا ناخواسته کشورشان را ترک کرده اند. از سرزمین من سالی بیش از 190 هزار نفر به کشورهای مختلف پناهنده می شوند و نقض کنوانسیون ژنو 1951 از طرف دولت ها باعث گردیده که فرزندان پناهندگان در معرض آسیب هایی مثل افسردگی، فرار از خانه و اعتیاد قرار گیرند.

چون اعتیاد یک بیماری تکرار، انکار و پنهانکاری است، و آنهایی که از این بیماری درد و رنج می کشند، و زندگی می کنند تا بسوزند و می سوزند تا زندگی کنند، ما می بایست با آگاهی دادن و با پیام امید و پیشگیری برای فرزندان آینده، پلی باشیم که کارسازترین و با صرفه ترین راه مبارزه است.
با استفاده از نقش رسانه های همگانی، نه بصورت مقطعی و موقت بلکه بطور مرتب و تکرار پیام رسانی، چهرهء واقعی این بیماری را برای مردم آشکار کنیم.

ماهیت حرفهء اصلی من در برگیرندهء سفرهای متعدد به دور دنیاست. از این رو تصمیم گرفتم این موقعیت برای اشاعهء پیام امید، آگاهی و راهکارهای پیشگیری را با برگزاری سمینارها، و با دعوت از متخصصین در همهء زمینه ها فراهم کنم. در این راستا، مدت 3 سال است که از طریق برنامه های آموزشی که از رادیو و تلویزیون های سراسری پخش می گردد، با استفاده از سه اصول آگاهی رسانی، مبارزه و پیشگیری، به مبارزه با آسیب هایی که بخصوص جوانان و نسل آینده را گریبانگیر است، بعد گسترده تری بدهم.

حاصل تجربهء سفرهای حرفه ای من رسیدن به این اصل دردناک است که نه تنها هموطنانم در داخل، بلکه اکثر آنان که درد و رنج پناهندگی را در سراسر دنیا منجمله در کشورهایی که خود مدعی حقوق بشرند، می کشند، از آسیب های اجتماعی مصون نیستند، و این نیاز مبرم به توجه سازمان حقوق بشر را تشدید می کند.

در اینجا مایلم طرحی را پیشنهاد کنم که بر اساس آن سازمانی بین المللی برای مبارزه ای علمی و سازنده با بیماری اعتیاد در سطحی جهانی تأسیس گردد، و هنرمندانی که خود را در مقابل جامعه و بشریت مسئول می دانند، با بهره گیری از رابطهء عاطفی و عشق بین هنر و هنرمند و مردم، در راه آگاهی، مبارزه و پیشگیری از این درد و رنج خانمان سوز جهانی همصدا شوند، و در کنار هم با همدلی در این هدف مقدس همگام باشند.

با سپاس و تشکر مجدد."

داریوش اقبالی

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:23  توسط مجتبی  | 

:: داريوش هميشه سالار ::

 سلام راستش نمی خواستم آپ کنم ولی ۱ چيزی من رو وادار به اين کار
 
کرد اون هم داريوش هستش که هميشه اول بوده و خواهد بود.در

پايين اين موضوع هميشه اول بودن داريوش مشخص ميشود

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:5  توسط مجتبی  | 

:: مجسمه نیم تنه ای داریوش ::

 

داریوش در این کنسرتها با بد شانسی هائی هم روبرو شد! پروازش به نروژ سه بار با نقص فنی روبرو شد و کنسرت به شب دیگر موکول شد.

پذیرائی تماشاچیان ایرانی در لندن بسیار گرم بود. چند بار روی صحنه آمدند تا چند ثانیه ای داریوش رو در آغوش بگیرن.

هنرمندی هم مجسمه نیم تنه ای داریوش رو ساخته بود که در کنسرت دست به دست گشت و خود داریوش اون رو امضا کرد و به سازنده اش پس داد.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:2  توسط مجتبی  | 

:: کنسرتهای تابستانی داریوش ::

 

کنسرتهای تابستانی داریوش با کنسرت لندن و منچستر به آخر رسيد

گزارشی از کنسرت های تابستانی داريوش اقبالی در لندن توسط خبرنگار بی بی سی >بهزاد بلور <

 

شب پر خاطره ای بود، بخصوص که جمعیت زیادی برای دیدن یک خواننده در لندن جمع شدن که در یکسال گذشته بی سابقه بوده.

بهزاد: شما رو توی

 لندن ديديم. جمعيت

 ايرانی خارج از کشور

 عادت کردن کنسرت

 هايی رو برن که

 بيشتر از يک خواننده

 در اون باشه، اما می خواستم تبريک بگم به خاطر کنسرت لندن شما که با تعجب ديدم سالن پر از جمعيت بود و شما اجرای گرمی هم داشتين.

بله. کنسرت هايی که من در چند کشور مختلف داشتم، هر کدوم فضای مخصوص خودش رو داشت. لندن هم هميشه برای من يک جايگاه خوبی بوده و خوشحالم که برنامه مناسبی اجرا شد. مردم هم استقبال کردند و من هم ازشون ممنونم.

 

آهنگهای آلبوم جدیدتون "راه من" رو هم با مردم هم آواز شدید! اینو می گم چون گاهی صدای مردم از شما بلندتر بود!

بله این یکی از آلبومهای قوی من هستش. آهنگهای آلبوم از کارهای فرید زلاند وشعرها از ايرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز و شهیار قنبری هست.

آهنگ " راه من" هم جنجال برانگیز شد، البته نه از نوع جنجالهای سیاسی اجتماعی داریوشی که ما بهش عادت داریم بلکه بیشتر یک سو تفاهم ایجاد شد. اینکه شما همون ترانه ای رو خوندین که آقای ابی سالها قبل در استودیو ضبط کرده بودن، حرفهای زیادی رو مطرح کرد.

من جنجال های پیرامون آلبوم راه من را شنیدم و واقعا ازهرنظر که فکر کنید خیلی متاثر شدم. نباید این اتفاقها می افتاد. در بعضی از وبلاگها یکسری اظهار نظرهایی میشه که در شرایط کنونی پیامهای خوبی نیست.

برنامه های تلویزیونی، وبلاگها و وب سایتها در اين مورد، همه بنظر من یکجور سوءاستفاده از تکنولوژی بود. زبان خشم، خشم می یاره و زبان محبت، محبت ومن خیلی از صحبتهائی که شد دل آزرده شدم.

در سالیان گذشته خود من خیلی از آهنگها را بصورت تمرینی اجرا کردم که دوستان دیگه هم بعدا دوباره اجرا کردند. بعضی از آهنگها را چهار نفر می خوندن و همچنین جار و جنجالی به پا نمی شد. من این قبیل بحثها را به اصلا به سود جامعه نمی بینم.

 

البته کسی شما را مقصر نمیدونه بیشر بحث بین آقای ابی و فرید زلاند بوده.

اون هم به نظر من اشتباه بوده . ما در خارج برای وصل کردن آمدیم و به زبان عشق و محبت می خونیم. من چه جوری می تونم آقای فرید زلاند را که بیش از ۳۵ سال باهاش کار کردم، با یک آهنگ تخطئه کنم؟

دوستان با بعضی از اظهار نظرهاشون مسائل پشت صحنه را به روی صحنه آوردن . امیدوارم که ابی و فرید زلاند باز هم با هم کارکنند، ما همگی یک تاریخی را با همدیگه گذراندیم.

من هم از تمامی دوستان تمنا دارم که دوستانه تر برخورد بکنن. خلاصه این راه من بود!

شعر"راه من" رو یک شعر شخصی می دونید؟

شعر زیبای آهنگ "راه من" آقای شهیار قنبری میتونه تصویر زندگی هر انسانی باشه که پیچ و خمهای زندگی را دیده، زمین خوردنها داشته دوباره بلند شده و شاید من خودم را هم در این ترانه می بینم.

ولی آهنگ "کار من" دیگه درباره شماست؟

بله، من با شهیار قنبری (شاعر این آهنگ) همدردم. وقتی میگه "ترانه مال مردم نت به نت پیدا ولی گم بود، تمام حسرت من بوی گندم بود" و یا از اوین صحبت می کنه وقتی میگه در" سلول بغل به بغل همدیگه بودیم" یا "جنگلی بی زمین بودم به جرم کشف گل در اوین بودم"، در واقع اشاره به زمان قبل از انقلاب داره که شهیار به دلیل سرودن ترانه بوی گندم و جنتی عطایی به خاطر ترانه بن بست به زندان افتاده بودند و من هم جزو تیم بودم.

برای جمع آوری آهنگهای این آلبوم چه روحیه ای را مد نظر داشتید؟

خیلی وقت برای این آلبوم صرف شده . من واقعا از فرید زلاند ممنون هستم که وقت زیادی برای کار در استودیوگذاشت.

وقتی که آهنگها را درست می کنیم بیشتر بر اساس علاقه شخصی هست، ولی وقتی که این آهنگها را برای آلبوم کنار یکدیگر می گذاریم سعی می کنیم که این مجموعه هدف ومعنی خاصی را نشون بده. در نتیجه آلبوم" راه من" زنجیروار بهم وصل هست.

----------------------------------------------------
----------------------------------------------------
----------------------------------------------------

آهنگ "چکاوک" رو که گوش می کردم، خیلی آهنگ پر احساسی جلوه کرد و به نظر می اومد که شما داريد یک خاطره ای رو تعریف می کنید؟

بله. من آهنگ چکاوک را خیلی دوست دارم . یک عاشقانه ای هست که ایرج جنتی عطایی عزیز در اختیار من گذاشت و دقیقا اون لمس عاشقانه جوانی را در من زنده کرد و من را به لحظات عاشق بودن نوجوانی برد و تشویق شدم که در آلبوم بعدی چند آهنگ عاشقانه حتما وجود داشته باشه!

بحث نوجوانی شد، آیا شما هنوز عشق دوران نوجوانیتون را یادتون می آید؟

من دورادور عاشق دختر همسایه بودم!

فکر نمی کنم هیچ انسانی عشقی را بتونه فراموش بکنه ولی با اون عشق دیگه زندگی نمی کنم، اون جزو بایگانی زندگی منه.

حرف از مسائل شخصی شد من همه اش یادم می ره که برای شما از یک خاطره بگم. من اولین بار که عکس بدون ریش شما رو دیدم در دفتر تلویزیون جام جم بود، پشت میز آقای بیبیان که شرکت موسیقی آپولون رو داشتن و اولین آهنگهای شما رو ضبط کردن. این عکس خیلی جالب بود. من قبلا فکر می کردم که شما همیشه ریش داشتین؟

بله اون دوران جوانی بود. الان دیگه پیر شدم و ریشهام سفید شده. دوستها میگن چرا ریشتو نمی زنی؟ من هم در جواب می گم می ترسم که دیگه نتونم بخونم.
البته از این عکسها در سایت داریوش 2000 من زیاده.

من دلم می خواد که هنوز تو دنیای شخصی شما بمونیم ( چون کمتر می شه بهانه پیدا کنیم و از احساس عاطفی داریوش باخبر بشیم). از آهنگهای عاشقانه دیگه این آلبوم "روز اول" هستش . که ظاهرا اشاره به روزهای اول عاشق شدنه؟

بله هر کسی روزهای سرزنش کردن خودش را در مورد عشقش به یاد می یاره، روزهایی که با شک همراه بوده، که آیا دوستش دارم یا ندارم. بعضی از وقتها از روی خشم گفته شده که دوستت ندارم و آهنگ " روز اول" بیانگر همین احساس هست.

آهنگ" موج" هم از شعری از اقبال لاهوری الهام گرفته شده؟

بله ترانه سرا اشاره داره به شعر "ما زنده به آنيم که آرام نگيريم، موجیم که آسودگی ما عدم ماست". اشاره به تکاپویی داره که باید در زندگی همه ما باشه. ما نباید از حرکت بیايستیم. ما محکوم به پیروزی هستیم . ما آمدیم که زنده باشیم و نباید با دست خودمون، خودمون را از بین ببریم.

در خارج از ايران، خواننده های پاپ در سنین خیلی پایین به معروفیت می رسن و بعد هم زود از دور خارج میشن ولی خوشبختانه موج شما همچنان ادامه داره، این موج شما انرژیش را از کجا می گیره؟

ما نسلی هستیم که از روی عشق وارد این کار شدیم. در روح و روان من هر لحظه موسیقی جریان داره. من برای خودم زمان تعیین نکردم که چه زمانی بیام یا برم، تصمیم گیرنده اصلی برای من مردم هستن.

من خودم را موجی می بینم که آرامش ندارم.

استقبال مردم از کنسرت شما در لندن خیلی خوب بود، حتی چند نفر با وجود حصار، به روی صحنه اومدن و شما روبغل کردن، و فوری محافظها بیرونشون کردن! در اون لحظات چه احساسی داشتید؟

لحظات بسیار با معنی و با شکوهی بود و بعضی از وقتها از برخوردهای ماموران سالن با هموطنانم ناراحت می شدم.

هیچوقت این صحنه فراموشم نمی شه که در کنسرت لندن یکی از محافظها که ایرانی هم بود روی صحنه بین شما و مردم ایستاده بود و پائین نمی رفت و شما هم میکروفن رو دادین دستش که بقیه آهنگها رو اون بخونه، مردم از خنده مرده بودن.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------

آره روی صحنه ایستاده بود و هیکلش هم بزرگ بود، من هم بهش گفتم که حالا که تو اینجا ایستادی بیا به جای من هم بخون و اینکار باعث شد که از صحنه بره پایین!

البته بین کلامتون شوخی های زیادی هم می کردین که برای این شخصت داریوش خیلی تازگی داشت.

ابنها همه نیتجه بهبودی هستش. من درحال بهبودی هستم وابن شخصیتیه که درمن داره تشویق می شه.

طرفدارهای شما در مورد آلبوم صفر می پرسن؟

آره این آلبوم به زیر صفر رسیده (خنده) و امیدوارم تا سال ۲۰۰۶ میلادی از زیر صفر بیاد بیرون و به بازار عرضه بشه.
 
----------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------

داریوش جان خیلی ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتی!

نظر يادت نره رفيق

زنده باد ايران زنده باد داريوش

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 20:0  توسط مجتبی  | 

:: چند خبر ::

سلام ميکنم به همه کسانی که ميان

 

اينجا و مطالب من رو ميخونن.

راستش رو بخوابن من نميخواستم آپ

 کنم ولی به دو(۲) دليل آپ کردم.


۱ . آپ کردن وبلاگ داريوش و

موضوعش که پناهندگی هستش.http://www.dariusheghbali.com

۲.به خاطر سايت جديد داريوش با عنوان آينه.http://www.ayeneh.org

نظر يادت نره رفيق
 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:53  توسط مجتبی  | 

:: مرد سفر باش ::

با سلام خدمت دوستان:

 

حدود دوماه بود آپدیت نکرده بودم به علت مشغله زیاد و درسهای دانشگاه و همچنین نوشتن برای سه وبلاگ مختلف نتونستم آپدیت کنم ولی سعی میکنم که به این وبلاگ بیشتر برسم و هواداران داریوش رو خوشحال کنم .

براتون شعر مرد سفر باش رو می نویسم...

 

مرد سفر باش..

 

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی

گفتی كه منم با تو وليكن تو نقابی، اما تو نقابی

فرياد كشيدم تو كجايی، تو كجايی

گفتی كه طلب كن تو مرا تا كه بيابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش

هر منزل اين راه بيابان هلاك است

هر چشمه سرابی‌ست كه بر سينه‌ی خاك است

در سايه‌ی هر سنگ اگر گل به زمين است

نقش تله ماری‌ست كه در خواب كمين است

در هر قدمت خار، هر شاخه سر دار

در هر نفس آزار، هر ثانيه صد بار

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش

گفتم كه عطش می‌كشدم در تب صحرا

گفتی كه مجوی آب و عطش باش سراپا

گفتم كه نشانم بده گر چشمه‌ای آنجاست

گفتی چو شدی تشنه‌ترين، قلب تو درياست

گفتم كه در اين راه، كو نقطه‌ی آغاز

گفتی كه تويی تو، خود پاسخ اين راز

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش

فکر خطر باش

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:44  توسط مجتبی  | 

:: یاور همیشه مومن ::

با سلام به همه کسانی که داریوش گوش میکنند و آهنگهای داریوش رو دوست دارند.

این ترانه ای که میخوام براتون بنویسم ترانه ای هست که من با اون خیلی خاطره تلخ دارم و براتون نوشتم:

                                     یاور همیشه مومن

ای به داد من رسیده تو روزهای خودشکستن

ای چراغ مهربونی تو شبهای وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید

تو شب و از من گرفتی تو من و دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من مخور که دوری برای من شده عادت

ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه ندانم که من و دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت

وقتی ابر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب تپش هراس من بود

وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی به تنم مرحم کشیدی

برام از روشنی گفتی پرده شب و دریدی

یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت

غم من مخور که دوری برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخرمن

به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشه

اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود

 

این ترانه از اون ترانه های ماندگار داریوش هست که در آلبوم شقایق میتونید اون رو گوش بدید .....تا بعد

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:41  توسط مجتبی  | 

:: وبلاگ ::

با سلام خدمت دوستان:

 

این وبلاگ متعلق به همه هواداران داریوش هست و خواهد بود و

 

کسانی که از این وبلاگ دیدن می کنند دلیلی نداره که بخواهند

 

بدگویی از شخصی کنند اون هم در کامنت وبلاگ...

 

اکر همچین چیزی ادامه پیدا کنه من همه این کامنت هارو پاک

 

خواهم کرد...هر کسی باید احترام خود رو نگه داره اگه بحثی

 

چیزی هست با استفاده از میل برای یکدیگر میل بذارید...

 

هر چی من تحمل کردم دیدم که نه انگار بعضی ها می خواهند با

 

این کار وبلاگ رو خراب کنند و این رو هم بگم که داریوش تنها

 

خواننده ای هست که هنوز که هنوز هست آهنگ های سیاسی

 

که خونده به یاد مردم هست و همیشه خواهد بود...

 

پس رعایت کنید و احترام خود رو نگه دارید وگرنه از راه دیگه هم

 

می تونم این کار رو انجام بدم منظورم هم بیشتر به اون خانمی

 

هست که بیشتر کامنت ها رو گذاشته ولی همه اون ها بدگویی

 

هست ...از همین جا می گم که اگه پیامهاتون پاک شد ناراحت

 

نشید...

نوشته شده توسط یکی از هواداران داریوش...

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:38  توسط مجتبی  | 

::۲۰بيست ::

آلبوم 20 با صدای کامران و هومن از طريق شرکت آونگ به بازار آمد و تا الان که فروش بسيار زيادی داشته و با استقبال خوبی نيز مواجه شده است.تبريک می گويم به دوست و برادر بسيار عزيزم رامين زمانی که بيشتر زحمات اين آلبوم بر دوشش بوده.اين مژده را هم بدهم به طرفداران داريوش عزيز.هفته گذشته که با رامين زمانی صحبت کردم،در تدارک درست کردن آلبوم جديد داريوش عزيز به نام وعده ما لب دريا است.شعر زيبای مريم حيدر زاده و آهنگ و تنظيم رامين زمانی.اين آلبوم به زودی در دسترس طرفداران و علاقه مندان بزرگ مرد موزيک ايران قرار خواهد گرفت.با آرزوی موفقيت برای دوست بسيار عزيزم رامين زمانی،اين هنرمند و آهنگساز خوش ذوق و با استعداد.او در اين چند سال،با هنرمندان بزرگی کار کرده و در سالهای آينده حرفهای بسياری برای گفتن خواهد داشت.

دلم ميخواد گريه کنم برای قتل عام گل...

برای مرگ رازقی،برای نابودی عشق.. واسه زوال عاشقی...
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:36  توسط مجتبی  | 

:: عصر ما ::



عصر ما عصر فريبه... عصر اسمای غريبه...



عصر پژمردن گلدون... چترای سياه تو بارون...


شهر ما سرش شلوغه... وعده هاش همه دروغه...



آسموناش پر دوده... قلب عاشقاش کبوده...


کاش تو قحطی شقايق... بشينيم توی يه قايق...



بزنيم دل و به دريا... من و تو تنهای تنها...


زنده باد ايران... زنده باد داريوش...
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:35  توسط مجتبی  | 

:: داريوش و وبلاگ ::

با سلام.داريوش عزيز هم به جمع وبلاگ نويسان پيوست.داريوش

عزيز هميشه و در همه حال، آماده خدمت به مردم سرزمينش بوده

و همواره

فرياد و

بغض يک

 ملت رنج

 کشيده را

به گوش

 جهانيان

رسانده

است.اميدو

ارم که هميشه

سلامت

 باشی و در کارهای خير

و خدمتی که به مردم سرزمينت انجام می دهی موفق.دوستدار شما...

مجتبی از اهواز...

پاينده ايران.... پابنده داريوش...

تو روزنه نوری در خانه ظلمت پوش... ديباچه آغازی بر متن شب خاموش...

                                      در سنگر يک آغوش

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:33  توسط مجتبی  | 

:: بغض ::

گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام...



و ساقه های جوانم از ضربه های تبرها تان زخم دار

است...

با ريشه چه می کنيد؟



گيرم که بر سر اين بام بنشسته در کمين پرنده ای...



پرواز را علامت ممنوع می زنيد؟



با جوجه های نشسته در آشيانه چه می کنيد؟


گيرم که می زنيد... گيرم که می بريد... گيرم که می کشيد...



با رويش ناگريز جوانه چه می کنيد؟



زنده باد ايران... زنده باد داريوش...!
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:29  توسط مجتبی  | 

:: تقدیم به داریوش عزیز ::

 تو از پس راه آمدی کسی صدای پای تو را نشنید تو هق هق کنان آمدی کسی گریه تو را نشنید

تا وقتی که فریاد میزدی من توان مندم من قهرمان عالمم من ثروتمندم من با ایمان ترم

همه صدای تو را شنید ند حتی مرغان آسمان

اما نا گه طوفانی به پاشد که باغ عشق تو را در هم کوبید

تنها شدی فریاد زدی تنهایم از غم داشتن یار فقیرم نه همه کر شدند و صدای تو را کسی نشنید


جا نماز را انداختی دست به دعا بلند کردی خدا وندا تو که باران میباری

تو که از آسمان سنگ میباری تو که باد و همه چیز در فرمان توست

یارم را برگردان تا در کنار او سختی کشم تا با او تنهای کشم با او عذاب کشم

اما انگار خدا هم کر شده بود نه او هم نشنید وگر شنید به روی خود نیاورد

به دریا گفتی تو از خدا بخواه یارم رابرگرداند دریا خشک شد

از کوه خواستی کوه آب شد

گفتی پرندگان مرغان آسمان شما....... مرغان به کوچ رفتند

نگفته ای درختان زمستان شد

ترسیدی بگوی باران تو از خدا بخواه ترسیدی بگوی

آری چون تا بستان میشد

نا گاه گفتی قلبم به قلبم میگویم اگر شنید که خوب وگر نه می استد و راحت میشوم

اما قلب نشنید و نه ایستاد بلکه او هم ناز کرد با تپشش تو را اذیت کرد

آری ساکت شدی تو هم کر شدی کور شدی لال شدی

اما دل کسی برایت نسوخت

تو پهلوانی کس نمی داند چه باری به دوش می کشی اگر می دانست پی به قدرت تو میبرد

آری تو پهلوانی اما تنهایی

می خواستی فریاد زنی خدا من چه گناهی دارم که نا توانم

چه گناهی دارم که یارم از پس راه صدای آمد که:

خاموش باشو خود خسته نکن خدار خواب زمستانیست زمستانی بس طولانی

:: برگرفته شده از يه عشق داريوش ::
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:27  توسط مجتبی  | 

:: شرح حال داريوش اقبالي ::



بنا به در خواسته يکی از دوستان که گفته بود چيزی از داريوش نميدونه تصميم گرفتم

يه شرح حال مختصر از داريوش عزيز بنويسم

داريوش اقبالی در ۱۵ بهمن ۱۳۲۹ در محلهُ تخت جمشيد تهران به دنيا امد و در سنِ ۹

سالگی برای اولين بار بر روی پرده رفت البته در سنِ ۱۹ سالگی به طور رسمی کاره

خواننده گی رو شروع کرده است (با ترانه ی محبوبه به من نگو دوست دارم )

داريوش در سن ۲۴ سالگی به خاطر خوندن ترانه هايی مثل بوی گندم وزندونی

به زندان افتاد که بگفته ی خودش ۹ ماه زندان بوده که ۶ ماه شو در سلول انفرادی

بوده . بعد از انقلاب هم جایی برای داريوش و هنر و اعتقاداتش در ايران نبود و مجبور

شد که ترکه وطن کنه و در امريکا زندگی کنه

داريوش الان ۲ فرزند به نام های بيتا و ميلاد داره و در پاريس زندگی ميکنه .
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:23  توسط مجتبی  | 

:: وبلاگ داریوش ::

بالا خره انتظار به سر رسيد و داريوش عزيز وبلاگشو راه اندازی کرد . من که واقعا

حال کردم . اين کاره داريوش واقعا معرکه بود حرف نداشت .لازمه که يه تشکر مخصوص

از ايشان بکنيم و بگيم : داريوش عزيز با اين کارت بازم ثابت کردی که خواننده ی

مردمی يعنی داريوش

وبلاگ داریوش

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:21  توسط مجتبی  | 

:: يک مصاحبهُ قديمی با داريوش ::

داريوش خواننده ی پر اوازه ی کشورمان در يک اقدام بی سابقه فصل تازه ای در کارنامه ی هنری خود گشود . او با تاسيس يک کمپانی معظم توليد و تکثير نوار و سی دی از اين پس خود به توليد البوم هايش میپردازد. وبدون واسطه مستقيما از طريق نماينده گی های شرکت DBF 2000 اثارش را به هواداران صدايشعرضه ميکند.او در يک گفتگوی اختصاصی با مجله ی ايرانيان ضمن اشاره به اولين توليد اين کمانی يعنی البوم گل بيتا. کمانيهای موجود را عامل به ابتذال کشيدن موسقی ايرانی و ضايع کنندهی حقوق هنرمندان دانسته است .او گفت که در لوس انجلس کار به جايی رسيده که موسقی را مانند يک کالا عرضه ميکنند. وتعجب نکنيد که برای به فروش رفتن برنج نوارهای هنرمندان را در انها جای دهند! اين اقايان برخوردی با من کردند وبا ۲سالو نيم کار وتلاش من به گونه ای وقيحانه برخورد کردن که از حرفه ام بدم امد ! يکی از انها ميگفت حاصل کارت را به ما بده حقت را ميدهيم به شرط انکه تا دو سال ديگر البوم جديد بيرون ندهی ! در صورتی که تمام وجود من وسلول های من در اين البوم نهفته. و با تک تک ترانه هايش زندگی کردم . به او گفتم وقتی تو اين احانت را ميکنی به موسقی اهانت ميکنی . به من اهانت ميیکنی.به نظر من عده ای دارند موسقی ما را به گرداب فنا ميبرند . و وظيفه ی من ايجاب ميکند به سهم خودم ای اين مسئله واستم . مردم هم بايد احساس مسئوليت بکنند و چون به هنرمندانشان احترام ميگذارند با اين رابطه ها مخالف اند و نمی خواهند منافع هنر مندانشان به مخاطره بيفتد.من از خداوند ساسگزارم که به من اين نيرو را داده که ای اين ضلم بايستم واين راه را با انرپی بسيار اغاز ميکنم .من به مردم عشق ميورزم واز آنها توقع دارم تا مرادر اين مسير همراهی کنند.در خواست من از مردم اين است که نوار کاست سی دی تقلبی و قاچاق نخرند.
داريوش در باره ی البوم جديدش گل بيتا ميگويد :البوم گل بيتا اولين محصول شرکت dbf استو هم اکنون به بازار امده وحدود ۵/۲ سال پيش پايه واساسشگذاشته شد.اولين اهنگی که شروع کردم اهنگ کهن ديارا بود . که متاسفانه توسط کمپانی mzm به سرقت رفت يعنی هنگامی که اين اهنگ را در استدیو گذاشته بوديم تا در برابر اب و هوا اسيب نبيند اقای زمانی که صاحب کمپانی mzm است انرا به شکل وحشتناکی با اهنگ قبلی من ميکس کرد وبه دست مردم داد ! و با اين کار ضربه ی معنوی بزرگی به من زد چون که مردم وقتی اهنگی از من گوش ميدهند يا به کنسرت ميايند ميگويند برنامه ی داريوش خوب بود يا خراب بود انها فکر ميکنند که مقصر من هستم واز مسائل پشت پرده خبر ندارند که چه اتفاقاتی افتاده يا چرا به انها اجحاف شده مردم ميگويند که داريوش يه اهنگ قديمی گذاشته بغل کارهای جديدش وبه دست ما داده ولی نميدانند که من با ايشان قرار داد نداشتم وغقط به ايشان عرض کردم که اين اهنگ به عنوان امانت انجا باشد تا من کارم را تمام کنم چرا که من سرگرم البوم گل بی تا بودم وقصد داشتم اتمام اين اهنگ را بعداً انجام دهم .و در اين فاصله که دو ماه بود اهنگ ميکس شد وبه بازار امد . اين ضربه برای من خيلی سنگين بود ولی از پا ننشستم وگفتم البوم گل بی تا بايد تمام شود و يک اجرای جديد از کهنديارا ارائه دادم تا مردم بدانند که نيت من ارئه ی کار جديد بوده .داريوش در باره ی چگونگی شکل گيری البوم گل بيتا ميگويد :من با صادق نو جونکی که منزلش در نزديکيه منزل من است. نشست وبرخاستی داشتيم وگهگاهی او به منزل من می امد و من هم به منزل او ميرفتم در منزل او پشت پيانو کار ميکرديم تا دو اثر که تنظيم انها از خود اوست را اجرا کردم .يکی از اين اثر ها اهنگ گل بی تا ست که ايرج جنتی عطايی شعر انرا زمانی که بيتای من ۱ ساله بود لطف کرد وشعرش را به من داد .در اين البوم همچنين اهنگی دارم به نام غم و غصه که شعرش از ايرج و اهنگ انرا بابک بيات ساخته است اين اهنگ مربوط ميشود به ۲۶ سال قبل که شورای موسقی ان زمان اين اهنگ را برای اجرا تصويب نکرد و من انرا در اين البوم جای دادم البته بابک نميداند که من اين اهنگ را در اين البوم جای دادم اميدوارم به خاطر اشاره کردن به نامش در اين البوم برايش درد سر درست نکرده باشم .کارهای ديگر هم از تورج نگهبان است وجوانهايی که در ايران برايم اهنگهارا فرستاده بودند خواندم البته پی از اينکه انهارا دادم تکميل کردندو کار ديگر همان کهن دياراست .از داريوش خواسته شد تا درباره ی حضورش در کنفرانس پژوهشگران ايران در شهر کلن المان بگويد. داريوش ميگويد طبيعتا موقعی که اسم از ايرج جنتی عطايی ميايد برای منی که اغاز کارم با او بوده علاوه بر وظيفه خوشحال می شوم که در مراسم تجليل از او حضور يابم و در حدود سه ماه پيش قول دادم تا در اين مراسم شرکت کنم . و امروز خوشحالم که اين مراسم را سازمان پژوهشگران ايران که يک سازمان غير انتفاعی است و نيتش انجام کار فرهنگی است برای بزرگ داشت ايرج ترتيب داد.همان طور که در ان جلسه مطرح شد ای کار سر اغاز خوبی است که تا اين بزرگان هستند بايد از انها تجليل شود و فرهنگ مرده پرستی بايد در استانه ی سال ۲۰۰۰ به فراموشی سپرده شود . با عشق نگاه کنيم به هنرمندانمان و مردم عشق بورزيم و اين عشق را تا هستيم بايد نشان دهيم . واين رابطه را با درک کردن همديگر بتوانيم به هم اقا کنيم .

خوب اينم از صحبت های داريوش عزيز اميدوارم خوشتون اومده باشه من سعيم اينه

که هرخبر و عکسی از داريوش عزيز دارم در اختيار شما علاقه مندان به وی بگذارم

حالا اگه خبرام دست اول نيست به بزرگی خودتون ببخشيد .

+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:19  توسط مجتبی  | 

:: رويش ::

خبری که توی اين مدت همه ی ما رو ناراحت کرد خبر گرفتار شدن چندتا از دوستامون سعيد و حسين و رضای عزيز بود که به علت چاپ و پخشِ نشريهُ رويش مدتی رو گرفتاردر زندان بودن که اين موضوع تاسف همه رو برانگيخت که واقعا ما داريم در چه مملکتی زندگی ميکنيم که حتی حق نداريم يه نشريه ای که نه سياسی بود ونه ربطی به رژيم داشت وفقط راجع به کارهای هنری داريوش بود رو با خيالِ راحت چاپ کنيم .

ابر سياه رفتنيه

خورشيد دوباره در مياد

دوباره باغچه گل ميده

از عاشقا خبر مياد
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:18  توسط مجتبی  | 

:: روز ميلاد ::

روزی را برای ورود به اين جهان برايمان جشن ميگيرند ٬ روزی برای ترک از اين جهان سوگ ! فلسفه اين آمدن و رفتن در چيست ؟ اين که انسان در يه زمانی به خواست خدا مياد و به خواست خودش برای هميشه از اين دنيای بی رحم دستت را کوتاه ميکند . باری رفتن و آمدن خوبيست ٬ چون همه برای آمدنت لحظه شماری ميکنند ٬ شايد بيشتر از همه مادر است که تاب و توانش برای ديدن مسافر کوچکش کم شده و ثانيه شماری ميکند ٬ روزها می گذرد و مسافر کوچک روز به روز از زمان ورودش می گذرد و رو به سويی ميرود که خود نمی داند ! مسافر کوچک ديگر يک کوچک گوش فرما نيست ! او برای خود ٬ خودی شده و دوست دارد همه چيز را خودش تجربه کند ٬ و عجبا که اين تجربه های آمدنش است که برای او روزهای نزديک رو رقم می زند ٬ و هزار فراز و نشيب ديگر .... تا به اين مرز و به اين سن جوانی می رسد ٬ هنوز در از آينده ايی در پس اين جوانی را تجربه نکرده ام تا بتوانم از ان سخن بگويم ! شايد اين روز برای همه يک روز ديگر و يک روز شيرين ديگر است که با جمع کردن دوستان و آشنايان جشنی را برای يک سال ديگر از سپری کردن عمرش می گيرد ! بيست و سه سال پيش در چنين روزی کودکی به دنيا آمد ٬ اين کودک که فرزند اول خانواده خود بود اکنون بيست و سه سالش شده و دارد راه های جديد زندگی را تجربه ميکند ! امسال به دليل شرايط نامناسب و جابجايی و سفر نتوانستم کاری را برای اين روز انجام بدهم ! شايد بهترين کاری که امسال به نظرم رسيد اين بود که اين روز را با همه ی دوستانی که به اينجا سر ميزنند جشن بگيرم ! در دنيای مجازی و يک جشن مجازی ! ۱۸ آبان برای من مثل بقيه روزهاست .
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:17  توسط مجتبی  | 

:: عصر ما ::

عصر ما عصری است که فرصتی شور انگیز است
تماشای محکومی که بر دار کنند
عصر کثیف ترین دندانها در خنده ای
و سینه بر انگیز ترین ناله ها در نومیدی
عصری که دستها سر نوشت را نمی سازد
و اراده به جائیت نمی رسد
عصری که ضمان کامکاری تو
پول چاپی است که به جیب می زنی
.....چه حلال و چه حرام

به اميد سر بلندی و آزادی سرزمين کهن ٬ايران ما
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:16  توسط مجتبی  | 

:: زندگي نامه داريوش اقبالي ::


بدون شک او پديده ای درتاريخ موسيقی ايران است،ترانه های داريوش از خواسته ها و افکار مردم ايران در سه دهه اخير متاثر گشته.داريوش افسانه است.اويکی از هزاران خواننده ايست که در دوران معاصر چون ستاره ميدرخشد.ترانه های او در ارتباطی نزدیک با رنج و خوشی زندگی متداول ايرانيان است،مردمانی سختی کشيده و دوستدار آزادی.او با بيانی ژرف و بدور از اغراق به بيان احساسات ايرانيان می پردازد. موسيقی او همانند شعراش دارای نظم است،احساسات ژرف و عميق،از اینرو ترانه های داریوش درقلب مردم جای دارد. داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی درتهران بدنیا آمد.اوسالهای اولیه عمر خود را در میانه،کرج و کردستان سپری کرد.استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خياط باشی از تلوزيون ايران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه و جاويد"بمن نگو دوست دارم"درقلب مردم جای گرفت.اوبا پيدايش عصر بی همتای سبک نوين موسيقی ايران همدوره بود. داريوش هرگز با عقايد تحميلی به اجتماع خود سازگار نبود،ترانه های او حاصل اشعار و موسيقی انسانهايی وارسته چون شاملو،نادرپور،جنتی عطايی،قنبری وبيات است.اين موضوع سبب گشت تا ترانه های او در رابطه با عشق،صلح،آزادی و عدالت سروده شوند.پس از انقلاب ديگر عرصه ای برای داريوش و هنرش نبود ازاينرو وی از سرزمين مادری خود کوچ کرد. کارهای او شامل بيش از ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.داريوش کنسرتهای بيشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون notably Wembley (لندن)،Carnegie Hall (نیویورک)، Kennedy Center (واشنگتن دی سی )، Koncertos (استکهلم )، Greek Theater )لس انجلس)و Universal Amphitheater (لس آنجلس)به اجراء درآورده است. داريوش در هنر عکاسی نيز صاحب سبک است،همچنين در دو فيلم سينمايی "ياران" و "فرياد زيرآب" نيز ایفای نقش نموده.ترانه ها و پیامهای داریوش بسیار جلوتر از تفکرات عصر اوست. حتی جهان عرب نیز با سبک غنی داریوش آشناست و ترانه های او را پذيرفته است،در فستيوال موسيقی،فيلم ورسانه های تصويری که چندی پيش در بحرين برگذار شد داريوش بعنوان نماينده سبک معاصر و منحصر بفرد موسيقی ايران اين سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترين نشان صلح گشت. وی در مراسم اختتاميه اين جشنواره ندای آزادی را بخصوص برای سرزمين مادری خود ايران، سرداد.
+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:14  توسط مجتبی  | 

:: مقدمه ::

اول از همه سلام به عاشقان داريوش دوم درود بر آزادی ايران و ايرانی از دست اين نظام کثيف و جنايتکار آخوندی و

سوم اين که اين وبلاگ فقط در راستای عشق ورزيدن به عشقم يعنی (داريوش) تاسيس شده است و هدفم فقط

اظهار علاقه به (داريوش) است و گفتن اخبار جديد در مورد (داريوش) و کارهايش است و هدف اصلی من گذاشتن»»

» عکس ««« از (داريوش) است...


+ نوشته شده در  جمعه 1384/08/20ساعت 19:13  توسط مجتبی  |